روزنوشت های سانی

روزنوشت های خودم، کمک به دیگران، چالش گر مذاهب و دیگر

نقل مکان

سلام

دوباره وبسایت خودم رو راه انداختم و از این به بعد تو مینی وبلاگش می نویسم.

به امید باران و آزادی

  
نویسنده : مصطفی درویش زاده ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
تگ ها :


تولدم مبارک

تولدم مبارک

  
نویسنده : مصطفی درویش زاده ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
تگ ها : تولد ، خودم


شروعی دوباره

سلام؛

اول از همه یه توضیح کلی بدم و میریم سمت هدف.

1. این وبلاگ موضوع و مطالبش در آغاز چیز دیگه ای بوده به اسم خودمونی و مطالب آموزنده که در شماره 2 هدف این تغییر رو عرض می کنم.
2. شاید آخرین مطلبی که من نوشتم در مورد پرستش خدا خیلی دور از هدفمون نباشه.. به طور کلی موضوعات از این به بعد به چالش کشیدن ادیان و کمک به فقرا و گشنگان کشورهای مختلف و مشتقات این ها خواهد بود.

خب من خیلی وقته که این وبلاگ رو رها کرده بودم و مشتری ها و دوستان خودم رو از دست دادم.. بهتره برای شروعی دوباره خودم رو معرفی کنم؛

من سانی، پسری 21 ساله متولد رشت هستم، دانشجوی لیسانس رشته طراحی وب.

برای شروع من سایت Free Rice رو بهتون معرفی می کنم.
توضیح: بازی آنلاینی که می تونید دامنه لغات و اطلاعات انگلیسیتون رو باهاش محک بزنید؛ هر جواب درست، 10 دونه برنج برای سیر کردن گشنه ها تولید می کنه.

لطفاً نظرات و پیشنهاداتتون رو بگید که من هم روحیه بگیرم و بتونم با امیدواری این وبلاگ رو پیش ببرم.

HowToHelp - Freerice

  
نویسنده : مصطفی درویش زاده ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸


پرستش

ترجیح میدم رو موتورسیکلتم باشم
و
به خدا فکر کنم
تا تو مسجد باشم
به موتورسیکلتم فکر کنم

  
نویسنده : مصطفی درویش زاده ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها : پرستش ، خدا


زمان

امروز یک سری به مطالب اول این وبلاگ زدم، تاریخ تاسیس 17 خرداد 82 بود.

گذر زمان..
می تونم بگم که کمی خجالت کشیدم! از خودم پرسیدم که این چه طرز وبلاگ نویسی بود؟! شاید چون تازه اومده بود نمی دونستم دقیقا چطور باید افکارم رو بیان کنم، شاید برای سن کم بوده..
من هم بیشتر برای سن کم خجالت زده شدم..

زمان، اون هم تو این سن و سال، آدم رو خیلی سال بزرگ می کنه! من الآن 19 سال دارم.

زمان برای من اهمیت عجیبی داره، نه اینکه بگم برای من خیلی مهم هست یا نسبت به اون بیخیال هستم. فقط برای من چیز عجیبی هست
اگر تونستی کمکم کنی ممنون میشم، دوست دارم نظرتون رو در مورد زمان بدونم.

  
نویسنده : مصطفی درویش زاده ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


یه روز خیلی

خوب!

یه روز که آدم می تونه راحت تر، صمیمی تر، قشنگ تر... بهش بگی دوست دارم! قد یه دنیا! برات میمیرم!
اگر هم نتونی براش بمیری حاضر باشی هر کاری بکنی تا خوشحال بشه..
جمله های عاشقونه بلد نیستم، کسی رو هم ندارم تو این روز بهش بگم دوست دارم، چند سالی هست این روز برام خیلی سخت می گذره و به خودم میگم شاید سال بعد به کسی که خیلی دوسش دارم بگم دوست دارم.

نمیدونم چرا از طرفی دلم نمی خواد با کسی باشم!؟ واسه آزادیش نیست، واسه دل خودمه! انگاری دنبال یه شخص خاص میگرده..

اولش می خواستم فقط یه جمله بنویسم.. اما تو دلم کلی حرفه.. خوبه که اینجا دیگه هیچ دوستی ندارم، حرف دلم رو با خودم می زنم.

  
نویسنده : مصطفی درویش زاده ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :


اصلا به

من چه؟
واقعا به من چه؟
نخواستیم از ایرانمون دفاع کنیم!

حالا مهم نیست

  
نویسنده : مصطفی درویش زاده ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :